دیوار

دستانِ مرا بو کن

نازِ گیسوانم باش

از پناهِ آغوشم سفر نکن

بادهای موسمی...

روی سرما نشسته اند

با سنگ آذرین، همآغوشی نمی کنند

حالابیا...

عکسِ سلامت را ببین

ژستِ قهوه‌ای

شبِ قهوه ای

سیبِ قهوای

سگِ قهوه ای

و زردِ قهوه ای...

مشامِ دهانمان!

مثل کسی که سیانور خورده...

امّا،

قلبی...

بر جای نهاده است

یعنی:

اتفّاق تازه ای، پشتِ در باز نمی شود

همه جا واژه ها...

شعرم را یکسان کج می کنند

صندلی ها مشکوک ترند

وزن شب را، قلندوش می برند

حالا برای غرور تازه ات...

پیراهن آسمانی ات را بپوش!

من...

آخرین لذّتِ،

ابرها را می جَوَم!





۹۶٫۴٫۱۶









/ 0 نظر / 21 بازدید